زنجان
← همه اخبار

بررسی عنصر « درد » در شعر قیصر امین پور
۲۶ فروردین ۱۳۹۳کد خبر: 32606۳
قیصر امین پور بی شک یکی از شاعران برجسته ی دو سه دهه ی اخیر و علی الخصوص جریان موسم به شعر انقلاب است که اشعارش نیاز به تأمل زیاد دارد و از زوایای مختلف قابل بررسی است. دفترهای شعری او، گواهی بر این مدعا است. اگر بخواهیم در بین شاعران دو سه دهه ی اخیر، شاعری را برگزینیم که هم از نظر حفظ و انسجام ساختاری و هم توجه به مؤلفه های معرفتی و ژرفایی پیام در متن توجه کرده باشد، قیصر امین پور یکی از انگشت شمارهاست.
او به جهت تسلطش بر دانش های ادبی و گونه های هنرنمایی ادبی و پشتوانه ی فرهنگی از سویی و از سوی دیگر حضور در متن جامعه در ایجاد آرایه های لفظی و معنوی، در قالب کلمات روزمره ، به هنر نمایی پرداخته است.
او تمام تلاش خود را در ایجاد زیبایی های شعری و وزنی معطوف بر این داشته تا دغدغه های ذهنی همیشگی خود را که عمدتا مفاهیم اعتقادی و مذهبی و ارزشی ست تا دستاوردهای تجربی که در طول زندگی به آنها دست یافته است را به نمایش بگذارد . جهان شناسی و جهان نگری ادبی او در جریان ساختار شعری اش شامل عناصر بارزیست که از جمله آنها می توان به شناخت خدا , انسان , هستی , انتظار , اخلاق و درد اشاره کرد .
از بین این مولفه ها بیشترین توجه او معطوف به انسان و ابعاد اوست و در سالهای آخر بارزترین مشخصه در مواجهه ما با شعر قیصر « درد » است هم دردهای خدادای و هم دردهای انسان ساز به هر دو معنی اش ؛ هم دردهایی که انسانها برای او ساختند و هم دردهایی که انسان را میسازد .
قیصر امین پور، شاعری ست که در دوره های متعدد زندگی شاعرانه اش، از باریکه های دشوار تجربه در سُرایش عبور کرده و در نتیجه این گذار از فراز وفرود ها و آشنایی عمیق او با سنت های شعر فارسی وهنر شاعری خودش ، به شاعری سختکوش و مطرح تبدیل کرد و جاودانه شد .
بدون شک این کلام صیقل یافته قیصر و کارکرد واژگان او در کنار نوع کاربرد زبانی او از سویی و محتوای به کار رفته در اشعارش منتهی شده به خلق آثاری که ضمن تاثیرگذاری بر شاعران هم عصرش و شاگردان او در ذهن مخاطب نیز جای خود را پیدا کرده است .
هوشیاری و دقت نظر از امین پور شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است او شاعری ست که توانسته با چینش درست و به جای کلمات در کنار هم و به تصویر رساندن هندسه ذهنی خود به حسی کردن و باور پذیری و همزاد پنداری مفاهیم شعرش و تفهیم شاعرانه آنها کمک کند .
امین پور شاعری ست که غور کردن او در مباحث نظری ادبیات , ارایه نظریات و تدریس و تدوین کتاب و پژوهش علاوه بر خلاقیت شاعری او باعث شده تا از او شخصیتی به دست آید که هم درمیان شاعران و مخاطبان شعر جایگاهی داشته باشد و هم در میان مجامع علمی دانشگاهی که این مهم در مورد هر کسی اتفاق نیوفتاده است و شاید بتوان از این موضوع به عنوان یکی از نقاط تمایز او نسبت به دیگران یاد کرد . شعر او و درون مایه های شعری او از جوانب بسیاری قابل بررسی است اما گفته ها درباره قیصر و شعر او بسیار است و نگفته ها بسیارتر و این شوق همیشه در بین دوستدارنش و علی الخصوص کسانی چون من که از نزدیک محشور او بودیم بیشتر میشود , از این رو برآن شدم که در این مجال هرچند کوتاه به بررسی یکی از کاربردی ترین کلمات و مفاهیم شعر او بویژه سالهای آخر شاعری قیصر امین پور بپردازم . این واژه و مفهوم نام آشنا چیزی نیست جز « درد » . همانگونه که در ابتدای این نوشتار متذکرشدم یکی از بارزترین مواجه های ما در شعر قیصر امین پور مواجهه ما با « درد » ی است که او از آن سخن به میان آورده است . شاعر در جایی گفته : درد های من جامه نیستند تا زتن درآورم «چامه و چکامه » نیستند تا به « رشته سخن » در آورم نعره نیستند تا ز « نای جان » برآورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است . آینه ها ناگهان – ص 15 اما می بینیم و می خوانیم که او از درد سخن میگوید و ما را در مقابل آن قرار میدهد . قیصر امین پور شاعری درون گرا و آرمانگرا بود و در شعرش نیز دنبال رو همین تفکر خود بوده است و می پسندیده که شاعران را آفریننده آرمانشهر بداند . او گفته که : خدا روستا را بشر شهر را ...... ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند . گلها همه آفتابگردانند – ص 62 و یقینا به دنبال این بوده است ولو در شعر که با تاسیس این آرمانشهر از دردها بکاهد . در شعر قیصر امین پور ما با دو گونه کاملا مجزا از کارکرد و کاربرد « درد » و به تبع آن رنج و غم مواجه ایم . دسته اول دردهای معرفتی و روحی قیصر اند در مواجهه با افراد و جامعه و کمبودها و کاستی هاست که بیان گر بعد اجتماعی شخصیت او و همان بعد آرمانگرایی اویند و دسته دوم دردهای فردی و درونی اویند که در دفاتر آخر او نمود بیشتری دارند و بیشتر از نیمه دوم دهه هفتاد و مشخصا پس از سانحه تصادف وی و مشکلاتی که بر او عارض شد وارد شعر او شدند . قیصر امین پور وقتی می گوید : چشم های من میزبان نقشه هاست : نقشه ها و مرزهای روبه رو مرزهای درد , آرزو مرزهای مبهم خیال مرزهای خاکی و غریب بین آفتاب و دل کشیده اند مرزهای شرقی دلم کجاست. آینه های ناگهان – ص20 این دردواره از گونه اول دردهای قیصرند یا در جایی که می گوید : این دردها به درد دل من نمیخورند این حرفها به درد سرودن نمیخورند شیواست واژههای رخ و زلف و خط و خال اما به شیوه غزل من نمیخورند... غم میخورند شاعرکان مثل آب و نان اما دریغ جز غم خوردن نمیخورند! گلها همه آفتابگردانند – ص 90 قیصر از دردهایی فراتر از خط و خال و نقش و نگار میگوید و خود را در افقی بالاتر از عاشقانه گویی های فردی قرار میدهد و شعرش را در پلکان ترقی تا رسیدن به قله شعر اجتماعی بالا می برد و نشان میدهد برایش مهم است که در اطرافش چه میگذرد و مردمی که هر روز از کنار آنها رد میشود چگونه زندگی می کنند و چه گونه روزگار میگذرانند . قیصر به صراحت بیان میدارد : دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است او میخواهد بگوید که ممکن است مثل بسیاری از مردم درگیر روزمره گی و « درد نان » نباشد اما دغدغه ها و رنج های مردم و دوستان و اطرافیانش برای او مهم هستند . باید توجه داشته باشید که شاعر در فضایی این حرفها را میزند که هنوز از جنگ فاصله نگرفته ایم و جنگ تمام نشده است . قیصر در پایان این شعر تاریخ اردیبهشت 67 را ذکر کرده است و او به عنوان یک شاعر متعهد مردمی خود را موظف میداند که از مردم و دردهایشان سخن بگوید , جایی که میگوید : مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام هایشان جلد کهنه شناسنامه هایشان درد میکند . آینه های ناگهان – ص16 قیصر این گونه نشان میداد که می تواند خود را از سطح رها کند و دردهای اجتماعی و شاید معیشتی مردم را فریاد بزند بی آنکه خود را شاعری متفاوت نشان دهد و بخواهد خود را در گیر ژست های من درآوردی و دهان پرکن کند و این توانایی را دارد که دامن شعرش را از شعار پاک نگاه دارد و شعرش شعارگونه نشود . ازسویی شاعر با مهندسی دقیق کلماتش شعر خود را مصون میدارد از اینکه تبدیل به مرثیه ای شود یک بعدی و تک خوانشی . تجربه نشان داد که شعرهای شعاری و شعارگونه ای که مفهومی را جار میزدند در مواجهه با ذهن مخاطب از اقبال کمتری برخوردارند . شاعر تاکید دارد بر این اصل که در عرض مردم قرار دارد و شانه به شانه آنهاست و اگر از درد میگوید نگاهی متفاخرانه و از بالا به آنها ندارد و از روی ترحم به آنها و دردشان نگاه نمیکند و روشنفکرمآبانه درد آنها را ناشی از تحمل زندگی مدرن و این قبیل بهانه های پوچ نمی بیند او خود را شناس درد مخاطبش میداند و شرایطش را نیز با مخاطب همسان سازی میکند و با زبانی روزمره می گوید : پس کجاست؟ چندبار خرت و پرت های کیف بادکرده را زیر و رو کنم پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسرکار کارت های اعتبار کارتهای دعوت عروسی و عزا قبض های آب و برق و غیره و کذا برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده رونوشت بخشنامه های طبق قاعده ...... صورت خرید جنس های خانگی پس کجاست؟ یادداشت های درد جاودانگی . گلها همه آفتابگردانند – ص 52 شاعر همیشه سعی دارد با اجتماع ساده ای از کلمات و اشیا دست به فتح بزرگتری بزند که همان انتقال آرمان ها و باورها و کاستی ها و دردهای انسانی ست که در بیشتر مواقع نیز موفق شده است . قیصر امین پور اکثرا نشان داده است که به سادگی بیان اعتقاد دارد و از نزدیک ساختن گزاره ها به لحن گفتاری امروزی ابایی ندارد و این کار را درست انجام داده است بدون اینکه این سادگی مخاطب حرفه ای شعر او را فراری دهد . این سادگی و صمیمت ناشی از همان حس صداقتی ست که شاعر با مخاطب خود برقرار کرده است . او از چیزهایی می گوید که درحوالی ذهن و جسم همه آدم های معمولی جامعه نیز وجود دارد . در ساحتی دیگر از بیان این گونه ی اول از دردگویه های خود که دردهای اجتماعی و معرفتی اویند با نگاهی عمیق تر به لایحه های ژرفتر کلام و معنی و کلمات پا میگذارد و سعی میکند تا از دردهایی در همین فاز اما عمیق تر بگوید وقتی می نویسد : دیوار چیست ؟ آیا به جز دو پنجره ی رو به روی هم اما بی منظره ؟ گلها همه آفتابگردانند – ص20 شاعر از گونه دیگر ی از درد حرف میزند که شاید برای همه درد نباشد ! و نتیجه زلالی نگاه او و روح شاعرانه وی باشد و برای دیگران حتا محلی از اعراب هم نداشته باشد و اینجاست که تفاوت نگاه شاعر با دیگرانی که مخاطب او یند مشخص میشود . مسلما منظور شاعر از بیان این کوتاه سروده توصیف دیوار و به کاربردن تمثیل پنجره به مصداق قاب فلزی و شیشه که همه ی خانه ها دارند نیست , بلکه چیز دیگری را میخواهد بگوید و درد دیگری را حس میکند که ناشی از فهم شاعرانه اوست و با روحش درگیر است حتا اگر دیگران آن را درد ندانند و لفظ « درد » را برای آن به کار نبرند اما بازهم برای شاعر درد است . دسته دوم « درد » های راه یافته به شعر قیصر امین پور دردهای منِ فردی اویند دردهایی که او با آنها زیست و لاجرم با آنها رفت . این دردها در زندگی قیصر دو گونه بودند که هر دو نوع آنها مفصلا مجالی میخواهد برای بررسی اما کوتاه اینکه دردهای اخیر یا دردهایی بودند که منشایی بیرونی داشت یا درونی . درد های بیرونی او ناشی از برخورد ها و بی توجهی ها و حرف و حدیث هایی بود که دیگران منشاء ش بودند و دسته دوم دردهایی بود که ماحصل بیماری و رنج های جسمی وی اند خصوصا پس از سانحه تصادفی که برایش رخ داد . گونه اول این دردهای دسته دوم که منشایی بیرون داشت را قیصر اینگونه بیان کرد که : رو به سوی تو مستقیم دلم این طرف آن طرف ندانستم جز همین زخم خوردن از چپ و راست زین طرفها چه طَرف بربستم جرمم این بود : من خودم بودم جرمم این است من خودم هستم گل ها همه آفتابگردانند – ص 132 به اعتراف همه نزدیکان قیصر دوستان و شاگردانش , قیصر شاعر مستقلی بود و هیچ کرایشی به چپ و راست نداشت و مستقل هم ماند او زخم خورده هر دو طرف بود و هر طرف سعی در کشاندن او به اردوگاه خود داشتند که موفق نشدند همان طور که پس از مرگش هم این کشاکش را در مصادره او دیدیم , همین آزادگی او باعث شد که ظاهر بینان و خشک اندیشان از او دلخوشی نداشته باشند و با اینکه هرگز از مزایای انتساب به جریان شعر انقلاب , کیسه ای ندوخته یا منفعتی نبرده بود در معرض تهمت های مدعیان روشنفکری قرار گرفت و مورد بی مهری ها قرار گرفت تنها به خاطر اینکه میخواست خودش باشد و این درد را تحمل میکرد . یا وقتی می گوید : باری من و تو بی گناهیم اونیز تقصیری ندارد پس بی گمان این کار کارچهارم شخص مجهول است . گلها همه آفتابگردانند – ص 63 از درد همین بی محبتی ها می نالد . و باز در لفافه میگوید : نه چندان بزرگم که کوچک بیابم خودم را نه آنقدر کوچک که خود را بزرگ.... گریز از میانمایگی آرزویی بزرگ است ؟ دستور زبان عشق – ص 27 گونه دوم از دسته اخیر دردهای قیصر که در دفاتر آخر بسیار پررنگ ترند دردهای جسمی اویند که مستقیما بر شعر او جهان بینی او و حتا اخلاق او تاثیر گذاشته بود . ما درمواجهه با این نوع از درد در اشعار قیصر امین پور با دو ساحت جدا مواجهه ایم و آن اینکه یا « درد » کاربردی مستقیم دارد و یا نه مفهومی ست . مواجهه خود شاعر با دردهای جسمی اش در مرحله اول انکار و نادیده گرفتن آنهاست و سعی دارد نگذارد آنها بر او غلبه کنند این بند را در این مضمون نگفته است اما مصداق برخورد و رفتار اولیه اوست با دردهایش جایی که می گوید : رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هر کس مرا می بیند از دور می گوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری ! آینه های ناگهان – ص 34 اما حقیقت این بود که قیصر حال و هوای دیگری داشت و درد هر روز و هر روز بر او مستولی تر میشد خودش هم به ناچار مجبور شد این وضعیت را بپذیرد و سرود : من سالهای سال مردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو می توانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری ؟ دستورزبان عشق – ص 30 یا در جای دیگری می گوید : گفت : احوالت چطور است ؟ گفتمش : عالی ست مثل حال گل ! حال گل در چنگ چنگیز مغول ! گلها همه آفتابگردانند – ص 69 یا جایی که می گوید : هر دم دردی از پی دردی ای سال با این تن ناتوان چه کردی ای سال ؟ رفتی و گذشتن تو یک عمر گذشت صدسال سیاه برنگردی ای سال گلها همه آفتابگردانند – ص 129 درد تبدیل به مولفه ای شد که با تن و روح و زندگی و دقایق شاعر عجین گشت و شاعر توانایی خلاصی از آن را ندارد پس مجبور به مصالحه میشود و دم نمیزند آنجا که میگوید : درد تو به جان خریدم و دم نزدم درمان تورا ندیدم و دم نزدم از حرمت درد تو ننالیدم هیچ آهسته لبی گزیدم و دم نزدم این همزیستی برای قیصر یک امر اجتناب ناپذیر میشود و او درد را با خود قرینی می بیند که لحظه به لحظه با او زندگی میکند و اورا میشناسد : قوم و خویش من همه از قبیله ی غمند عشق خواهر من است , درد هم برادرم دستور زبان عشق – ص 38 قیصر در هجوم این همه درد عشق را مفری میداند و پناهگاهی که در پناهش بتواند دمی بیاساید و جسم و روح خود را تسلی دهد و به خود این امیدواری را میدهد همانطور که سالها قبل سروده است که : فکر می کنم عاقبت هجوم ناگهان عشق فتح می کند پایتخت درد را آینه های ناگهان – ص 22 و در تایید همین معنی در کتاب آخر خود نیز این عشق را می ستاید که ماندن از جان کندن تدریجی میشود . جایی که سروده : زندگی بی عشق , اگر باشد , همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است , نیست ؟ دستورزبان عشق – ص55 اما با این همه این دردها نتوانستند مانع از خلق اشعاری زیبا و سرشار از طراوت و عشق قیصر امین پور شوند گو اینکه ما بسیاری از جاودانه های قیصر را در دوره همین « درد » های جسمی او می بینیم آنجا که سروده است : بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما نه بر لب بلکه در دل گل کند لبخندهای ما دستورزبان عشق – ص40 یا این غزل زیبای سفر در هوای تو با مطلع : ای حُسن یوسف دکمه پیراهن تو دل می شکوفد گل به گل از دامن تو دستورزبان عشق – ص36 شعرهای دهه هفتاد و هشتاد قیصر امین پور نشان از تحول عمیق او می دهد . این اشعار از حضور فعال شاعر با وجود تمام دردهاش در متن و بطن جامعه میدهد که اگر چه نگاهی تغزلی دارد اما سعی کرده که در هر گامی که برمیدارد درد و رنج های اطرفش را ببیند و اگر نمی تواند و در توانش نیست که آنها را مرتفع کند لااقل در هر شعری که می نویسد از این رنج ها و دردهای آدمهای اطرفش بگوید و سالهای آخر از دردهایش خودش هم بنویسد . قیصر هیچ گاه شاعری سیاسی نبوده و اگر شعری در اعتراض هم نوشته , شعر او جنبه تقابلی نداشته است و شعرش را هیچگاه به بیانیه سیاسی این گروه و آن گروه نکرد چون میدانست که این گونه شعر و شاعری را حافظه جمعی و تاریخی درخود نگه نمی دارد , پس او به دردها و رنج ها و آرمانها ی ابدی انسان و انسانیت توجه کرد که فراتر از زمان مکانند و همیشه گی اند . قیصر امین پور در دوره فطرت و سکوت و قحط مضامین در دوران بعد از جنگ با انتشار« آیینه های ناگهان» نشان داد دردهای او پایان ناپذیرند و هنوز هم حرفی برای گفتن دارد و این نکته و خط سیر را نیز قیصر در سایر مجموعه های بعدی اش « گل ها همه آفتابگردانند » و « دستورزبان عشق» اثبات کرد و ادامه داد . او با دردهایش ساخت و دردهای آرامانی اش را فریاد زد و با دردهای جسمی اش زیست و رفت و ما را با درد نبودنش تنها گذاشت و بسیاری از آرزوها را با خود برد و به حق سرود: حرفهای ما همیشه ناتمام تا نگاه میکنی، وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود آی ای دریغ و حسرت همیشگی ! ناگهان چقدر زود دیر میشود.
مهدی شادکام
امین پور شاعری ست که غور کردن او در مباحث نظری ادبیات , ارایه نظریات و تدریس و تدوین کتاب و پژوهش علاوه بر خلاقیت شاعری او باعث شده تا از او شخصیتی به دست آید که هم درمیان شاعران و مخاطبان شعر جایگاهی داشته باشد و هم در میان مجامع علمی دانشگاهی که این مهم در مورد هر کسی اتفاق نیوفتاده است و شاید بتوان از این موضوع به عنوان یکی از نقاط تمایز او نسبت به دیگران یاد کرد . شعر او و درون مایه های شعری او از جوانب بسیاری قابل بررسی است اما گفته ها درباره قیصر و شعر او بسیار است و نگفته ها بسیارتر و این شوق همیشه در بین دوستدارنش و علی الخصوص کسانی چون من که از نزدیک محشور او بودیم بیشتر میشود , از این رو برآن شدم که در این مجال هرچند کوتاه به بررسی یکی از کاربردی ترین کلمات و مفاهیم شعر او بویژه سالهای آخر شاعری قیصر امین پور بپردازم . این واژه و مفهوم نام آشنا چیزی نیست جز « درد » . همانگونه که در ابتدای این نوشتار متذکرشدم یکی از بارزترین مواجه های ما در شعر قیصر امین پور مواجهه ما با « درد » ی است که او از آن سخن به میان آورده است . شاعر در جایی گفته : درد های من جامه نیستند تا زتن درآورم «چامه و چکامه » نیستند تا به « رشته سخن » در آورم نعره نیستند تا ز « نای جان » برآورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است . آینه ها ناگهان – ص 15 اما می بینیم و می خوانیم که او از درد سخن میگوید و ما را در مقابل آن قرار میدهد . قیصر امین پور شاعری درون گرا و آرمانگرا بود و در شعرش نیز دنبال رو همین تفکر خود بوده است و می پسندیده که شاعران را آفریننده آرمانشهر بداند . او گفته که : خدا روستا را بشر شهر را ...... ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند . گلها همه آفتابگردانند – ص 62 و یقینا به دنبال این بوده است ولو در شعر که با تاسیس این آرمانشهر از دردها بکاهد . در شعر قیصر امین پور ما با دو گونه کاملا مجزا از کارکرد و کاربرد « درد » و به تبع آن رنج و غم مواجه ایم . دسته اول دردهای معرفتی و روحی قیصر اند در مواجهه با افراد و جامعه و کمبودها و کاستی هاست که بیان گر بعد اجتماعی شخصیت او و همان بعد آرمانگرایی اویند و دسته دوم دردهای فردی و درونی اویند که در دفاتر آخر او نمود بیشتری دارند و بیشتر از نیمه دوم دهه هفتاد و مشخصا پس از سانحه تصادف وی و مشکلاتی که بر او عارض شد وارد شعر او شدند . قیصر امین پور وقتی می گوید : چشم های من میزبان نقشه هاست : نقشه ها و مرزهای روبه رو مرزهای درد , آرزو مرزهای مبهم خیال مرزهای خاکی و غریب بین آفتاب و دل کشیده اند مرزهای شرقی دلم کجاست. آینه های ناگهان – ص20 این دردواره از گونه اول دردهای قیصرند یا در جایی که می گوید : این دردها به درد دل من نمیخورند این حرفها به درد سرودن نمیخورند شیواست واژههای رخ و زلف و خط و خال اما به شیوه غزل من نمیخورند... غم میخورند شاعرکان مثل آب و نان اما دریغ جز غم خوردن نمیخورند! گلها همه آفتابگردانند – ص 90 قیصر از دردهایی فراتر از خط و خال و نقش و نگار میگوید و خود را در افقی بالاتر از عاشقانه گویی های فردی قرار میدهد و شعرش را در پلکان ترقی تا رسیدن به قله شعر اجتماعی بالا می برد و نشان میدهد برایش مهم است که در اطرافش چه میگذرد و مردمی که هر روز از کنار آنها رد میشود چگونه زندگی می کنند و چه گونه روزگار میگذرانند . قیصر به صراحت بیان میدارد : دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است او میخواهد بگوید که ممکن است مثل بسیاری از مردم درگیر روزمره گی و « درد نان » نباشد اما دغدغه ها و رنج های مردم و دوستان و اطرافیانش برای او مهم هستند . باید توجه داشته باشید که شاعر در فضایی این حرفها را میزند که هنوز از جنگ فاصله نگرفته ایم و جنگ تمام نشده است . قیصر در پایان این شعر تاریخ اردیبهشت 67 را ذکر کرده است و او به عنوان یک شاعر متعهد مردمی خود را موظف میداند که از مردم و دردهایشان سخن بگوید , جایی که میگوید : مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نام هایشان جلد کهنه شناسنامه هایشان درد میکند . آینه های ناگهان – ص16 قیصر این گونه نشان میداد که می تواند خود را از سطح رها کند و دردهای اجتماعی و شاید معیشتی مردم را فریاد بزند بی آنکه خود را شاعری متفاوت نشان دهد و بخواهد خود را در گیر ژست های من درآوردی و دهان پرکن کند و این توانایی را دارد که دامن شعرش را از شعار پاک نگاه دارد و شعرش شعارگونه نشود . ازسویی شاعر با مهندسی دقیق کلماتش شعر خود را مصون میدارد از اینکه تبدیل به مرثیه ای شود یک بعدی و تک خوانشی . تجربه نشان داد که شعرهای شعاری و شعارگونه ای که مفهومی را جار میزدند در مواجهه با ذهن مخاطب از اقبال کمتری برخوردارند . شاعر تاکید دارد بر این اصل که در عرض مردم قرار دارد و شانه به شانه آنهاست و اگر از درد میگوید نگاهی متفاخرانه و از بالا به آنها ندارد و از روی ترحم به آنها و دردشان نگاه نمیکند و روشنفکرمآبانه درد آنها را ناشی از تحمل زندگی مدرن و این قبیل بهانه های پوچ نمی بیند او خود را شناس درد مخاطبش میداند و شرایطش را نیز با مخاطب همسان سازی میکند و با زبانی روزمره می گوید : پس کجاست؟ چندبار خرت و پرت های کیف بادکرده را زیر و رو کنم پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسرکار کارت های اعتبار کارتهای دعوت عروسی و عزا قبض های آب و برق و غیره و کذا برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده رونوشت بخشنامه های طبق قاعده ...... صورت خرید جنس های خانگی پس کجاست؟ یادداشت های درد جاودانگی . گلها همه آفتابگردانند – ص 52 شاعر همیشه سعی دارد با اجتماع ساده ای از کلمات و اشیا دست به فتح بزرگتری بزند که همان انتقال آرمان ها و باورها و کاستی ها و دردهای انسانی ست که در بیشتر مواقع نیز موفق شده است . قیصر امین پور اکثرا نشان داده است که به سادگی بیان اعتقاد دارد و از نزدیک ساختن گزاره ها به لحن گفتاری امروزی ابایی ندارد و این کار را درست انجام داده است بدون اینکه این سادگی مخاطب حرفه ای شعر او را فراری دهد . این سادگی و صمیمت ناشی از همان حس صداقتی ست که شاعر با مخاطب خود برقرار کرده است . او از چیزهایی می گوید که درحوالی ذهن و جسم همه آدم های معمولی جامعه نیز وجود دارد . در ساحتی دیگر از بیان این گونه ی اول از دردگویه های خود که دردهای اجتماعی و معرفتی اویند با نگاهی عمیق تر به لایحه های ژرفتر کلام و معنی و کلمات پا میگذارد و سعی میکند تا از دردهایی در همین فاز اما عمیق تر بگوید وقتی می نویسد : دیوار چیست ؟ آیا به جز دو پنجره ی رو به روی هم اما بی منظره ؟ گلها همه آفتابگردانند – ص20 شاعر از گونه دیگر ی از درد حرف میزند که شاید برای همه درد نباشد ! و نتیجه زلالی نگاه او و روح شاعرانه وی باشد و برای دیگران حتا محلی از اعراب هم نداشته باشد و اینجاست که تفاوت نگاه شاعر با دیگرانی که مخاطب او یند مشخص میشود . مسلما منظور شاعر از بیان این کوتاه سروده توصیف دیوار و به کاربردن تمثیل پنجره به مصداق قاب فلزی و شیشه که همه ی خانه ها دارند نیست , بلکه چیز دیگری را میخواهد بگوید و درد دیگری را حس میکند که ناشی از فهم شاعرانه اوست و با روحش درگیر است حتا اگر دیگران آن را درد ندانند و لفظ « درد » را برای آن به کار نبرند اما بازهم برای شاعر درد است . دسته دوم « درد » های راه یافته به شعر قیصر امین پور دردهای منِ فردی اویند دردهایی که او با آنها زیست و لاجرم با آنها رفت . این دردها در زندگی قیصر دو گونه بودند که هر دو نوع آنها مفصلا مجالی میخواهد برای بررسی اما کوتاه اینکه دردهای اخیر یا دردهایی بودند که منشایی بیرونی داشت یا درونی . درد های بیرونی او ناشی از برخورد ها و بی توجهی ها و حرف و حدیث هایی بود که دیگران منشاء ش بودند و دسته دوم دردهایی بود که ماحصل بیماری و رنج های جسمی وی اند خصوصا پس از سانحه تصادفی که برایش رخ داد . گونه اول این دردهای دسته دوم که منشایی بیرون داشت را قیصر اینگونه بیان کرد که : رو به سوی تو مستقیم دلم این طرف آن طرف ندانستم جز همین زخم خوردن از چپ و راست زین طرفها چه طَرف بربستم جرمم این بود : من خودم بودم جرمم این است من خودم هستم گل ها همه آفتابگردانند – ص 132 به اعتراف همه نزدیکان قیصر دوستان و شاگردانش , قیصر شاعر مستقلی بود و هیچ کرایشی به چپ و راست نداشت و مستقل هم ماند او زخم خورده هر دو طرف بود و هر طرف سعی در کشاندن او به اردوگاه خود داشتند که موفق نشدند همان طور که پس از مرگش هم این کشاکش را در مصادره او دیدیم , همین آزادگی او باعث شد که ظاهر بینان و خشک اندیشان از او دلخوشی نداشته باشند و با اینکه هرگز از مزایای انتساب به جریان شعر انقلاب , کیسه ای ندوخته یا منفعتی نبرده بود در معرض تهمت های مدعیان روشنفکری قرار گرفت و مورد بی مهری ها قرار گرفت تنها به خاطر اینکه میخواست خودش باشد و این درد را تحمل میکرد . یا وقتی می گوید : باری من و تو بی گناهیم اونیز تقصیری ندارد پس بی گمان این کار کارچهارم شخص مجهول است . گلها همه آفتابگردانند – ص 63 از درد همین بی محبتی ها می نالد . و باز در لفافه میگوید : نه چندان بزرگم که کوچک بیابم خودم را نه آنقدر کوچک که خود را بزرگ.... گریز از میانمایگی آرزویی بزرگ است ؟ دستور زبان عشق – ص 27 گونه دوم از دسته اخیر دردهای قیصر که در دفاتر آخر بسیار پررنگ ترند دردهای جسمی اویند که مستقیما بر شعر او جهان بینی او و حتا اخلاق او تاثیر گذاشته بود . ما درمواجهه با این نوع از درد در اشعار قیصر امین پور با دو ساحت جدا مواجهه ایم و آن اینکه یا « درد » کاربردی مستقیم دارد و یا نه مفهومی ست . مواجهه خود شاعر با دردهای جسمی اش در مرحله اول انکار و نادیده گرفتن آنهاست و سعی دارد نگذارد آنها بر او غلبه کنند این بند را در این مضمون نگفته است اما مصداق برخورد و رفتار اولیه اوست با دردهایش جایی که می گوید : رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هر کس مرا می بیند از دور می گوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری ! آینه های ناگهان – ص 34 اما حقیقت این بود که قیصر حال و هوای دیگری داشت و درد هر روز و هر روز بر او مستولی تر میشد خودش هم به ناچار مجبور شد این وضعیت را بپذیرد و سرود : من سالهای سال مردم تا اینکه یک دم زندگی کردم تو می توانی یک ذره یک مثقال مثل من بمیری ؟ دستورزبان عشق – ص 30 یا در جای دیگری می گوید : گفت : احوالت چطور است ؟ گفتمش : عالی ست مثل حال گل ! حال گل در چنگ چنگیز مغول ! گلها همه آفتابگردانند – ص 69 یا جایی که می گوید : هر دم دردی از پی دردی ای سال با این تن ناتوان چه کردی ای سال ؟ رفتی و گذشتن تو یک عمر گذشت صدسال سیاه برنگردی ای سال گلها همه آفتابگردانند – ص 129 درد تبدیل به مولفه ای شد که با تن و روح و زندگی و دقایق شاعر عجین گشت و شاعر توانایی خلاصی از آن را ندارد پس مجبور به مصالحه میشود و دم نمیزند آنجا که میگوید : درد تو به جان خریدم و دم نزدم درمان تورا ندیدم و دم نزدم از حرمت درد تو ننالیدم هیچ آهسته لبی گزیدم و دم نزدم این همزیستی برای قیصر یک امر اجتناب ناپذیر میشود و او درد را با خود قرینی می بیند که لحظه به لحظه با او زندگی میکند و اورا میشناسد : قوم و خویش من همه از قبیله ی غمند عشق خواهر من است , درد هم برادرم دستور زبان عشق – ص 38 قیصر در هجوم این همه درد عشق را مفری میداند و پناهگاهی که در پناهش بتواند دمی بیاساید و جسم و روح خود را تسلی دهد و به خود این امیدواری را میدهد همانطور که سالها قبل سروده است که : فکر می کنم عاقبت هجوم ناگهان عشق فتح می کند پایتخت درد را آینه های ناگهان – ص 22 و در تایید همین معنی در کتاب آخر خود نیز این عشق را می ستاید که ماندن از جان کندن تدریجی میشود . جایی که سروده : زندگی بی عشق , اگر باشد , همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است , نیست ؟ دستورزبان عشق – ص55 اما با این همه این دردها نتوانستند مانع از خلق اشعاری زیبا و سرشار از طراوت و عشق قیصر امین پور شوند گو اینکه ما بسیاری از جاودانه های قیصر را در دوره همین « درد » های جسمی او می بینیم آنجا که سروده است : بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما نه بر لب بلکه در دل گل کند لبخندهای ما دستورزبان عشق – ص40 یا این غزل زیبای سفر در هوای تو با مطلع : ای حُسن یوسف دکمه پیراهن تو دل می شکوفد گل به گل از دامن تو دستورزبان عشق – ص36 شعرهای دهه هفتاد و هشتاد قیصر امین پور نشان از تحول عمیق او می دهد . این اشعار از حضور فعال شاعر با وجود تمام دردهاش در متن و بطن جامعه میدهد که اگر چه نگاهی تغزلی دارد اما سعی کرده که در هر گامی که برمیدارد درد و رنج های اطرفش را ببیند و اگر نمی تواند و در توانش نیست که آنها را مرتفع کند لااقل در هر شعری که می نویسد از این رنج ها و دردهای آدمهای اطرفش بگوید و سالهای آخر از دردهایش خودش هم بنویسد . قیصر هیچ گاه شاعری سیاسی نبوده و اگر شعری در اعتراض هم نوشته , شعر او جنبه تقابلی نداشته است و شعرش را هیچگاه به بیانیه سیاسی این گروه و آن گروه نکرد چون میدانست که این گونه شعر و شاعری را حافظه جمعی و تاریخی درخود نگه نمی دارد , پس او به دردها و رنج ها و آرمانها ی ابدی انسان و انسانیت توجه کرد که فراتر از زمان مکانند و همیشه گی اند . قیصر امین پور در دوره فطرت و سکوت و قحط مضامین در دوران بعد از جنگ با انتشار« آیینه های ناگهان» نشان داد دردهای او پایان ناپذیرند و هنوز هم حرفی برای گفتن دارد و این نکته و خط سیر را نیز قیصر در سایر مجموعه های بعدی اش « گل ها همه آفتابگردانند » و « دستورزبان عشق» اثبات کرد و ادامه داد . او با دردهایش ساخت و دردهای آرامانی اش را فریاد زد و با دردهای جسمی اش زیست و رفت و ما را با درد نبودنش تنها گذاشت و بسیاری از آرزوها را با خود برد و به حق سرود: حرفهای ما همیشه ناتمام تا نگاه میکنی، وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود آی ای دریغ و حسرت همیشگی ! ناگهان چقدر زود دیر میشود.
مهدی شادکام
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/67LZEW7
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir