زنجان
← همه اخبار

اکسپرسیونیسم همان گرایشی است که شاید آن بخشی از ما هم باشد
۹ شهریور ۱۳۹۲کد خبر: 32162۲
هنر اکسپرسیونیسم از مهمترین مکاتب هنری قرن بیستم است که تاثیری دنباله دار در تاریخ تحولات هنری داشته به طوری که تا به امروز هنوز هنرمندان بسیاری با سبک و سیاق اکسپرسیونیستی به بیان عواطف و حالات درونی خود می پردازند. در این نوشتار ضمن آشنایی با این جنبش هنری به بررسی آثار نقاشی خانم نگین شهابی نمایشگاهی از آثار ایشان در گالری هنر فرهنگسرای امام زنجان برگزار گریده بپردازیم.
از اواخر قرن نوزدهم درد روحی عمیقی مغرب زمین را رنج می داد. اندیشه های سلطه جویانه، فلسفه های پوچ گرایانه، تفکرات و نظریات ماتریالیستی، انحطاط اخلاقی ، گسترش صنایع و نادیده گرفتن ارزشها و احساسات حقوق انسانی از جمله عواملی بودند که رعب و وحشت و تنهایی را در میان جوامع غربی دامن می زدند و در این میان هنرمندان نیز از این احساس عمومی در رنج بودند. از این رو انسان مضطرب قرن که با ناتوانی و حقارت با معضلات اجتماعی و سیاسی مواجه بود و با آن دست و پنجه نرم می کرد از موضوعات مطرح برای نقاشان قرن بیستم شد.
در تاریخ نقاشی "ادوارد مونش" به عنوان پیشوای حرکت اکسپرسیونیستی شناخته شده است. ادوارد مونش، نقاش و چاپگر نروژی ، توانست در اثر معروف خود، "فریاد" (تصویر روبرو) در 1893 انسان مضطرب قرن را که به وحشت و ناتوانی فریاد برآورده است و فریادرسی را طلب می کند به تصویر کشد. نظریه پردازان تاریخ هنر این اثر مونش را سرآغازی بر سبک اکسپرسیونیسم می دانند.
اکسپرسیونیسم دوران هنر آبستره است. پیروان این مکتب، تقلید و پیروی از طبیعت را در ادبیات و هنر اکسپرسیونیست جایز نمی دانند. چون به عقیده آنان تقلید مستقیم از طبیعت به دلیل اینکه مانع خلاقیت هنرمند می شود، دیگر جایی در هنر مدرن ندارد. بلکه هنر در دنیای جدید بیشتر با انتزاع (Abstraction) خلق می شود و به این وسیله هنرمند، فریادهای درونی، اسرار، دلتنگی ها، رنج ها، فشارهای ناشی از این دنیای مدرن را در هنر خود بیان می کند.
هرچند که تاریخ دقیق و مدونی را برای شروع اکسپرسیونیسم نمی توان معین کرد؛ زیرا ضرورتهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ملت ها با هم متفاوت بوده و شکل گیری این سبک در کشورهای مختلف اروپا با تفاوت زمانی همراه است.
در بیان عام، اکسپرسیونیسم در توصیف کلیه گرایشهای هنری به کار گرفته می شود که عواطف یا حالات درونی هنرمند را با بیانی اغراق آمیز و مهیج به نمایش درآورد و در بیان خاص، اکسپرسیونیسم به دوره ای از هنر مدرن قرن بیستم اطلاق می شود که در چند کشور اروپایی که با معضلات انسانی مواجه بودند و هنرمندان از آن در رنج بودند نضج گرفت و گسترش یافت.
این ون گوگ بود که اولین بار با تغییر و اغراق نمایی فرم، بدون آنکه موضوع، بیانی مضحک یا نقادانه پیدا کند، نمایشی از درد و رنج و انده را در آثار خود بیان داشت. ون گوگ تغییر شکل (دفرمه) پیکره ها و اشیا را به گونه ای که به بیان عاطفی و احساسی موضوع کمک کند به کار می برد.
البته بی مورد نخواهد بود اگر عنوان شود که گوگن نیز با اشکال ساده و بی پیرایه خود که مزین به نقوشی نمادین بود، تاثیرگذار بر نقاشان اکسپرسیونیست شد. او با کشف ارزش های هنری اقاوام بدوی و غیر متمدن توانست بیان احساس گرایانه در هنر را از طیق نمایش نمادها عرضه کند. از این رو نقاشان اکسپرسیونیست فرانسه با استفاده از رنگ های تند و درخشان که با خطوط کناره نمای پرصلابت و محکم طراحی می شدندف مضامینی اسطوره ای یا نمادین را به تصویر می کشیدند تا بیانی عاطفی و پردرد را القا کنند.
ازهنرمندان مطرح این شیوه می توانکوکوشکا، امیل نولده،کرشنر، جیمز انسور، ادوارد مونک، ژرژ روئو و کته اشمیت کلویتز نام برد.
این هنرمندان برای رسیدن به اهداف خود رنگهای تند و تشویش انگیز، و ضربات مکرر و هیجان زدهٔ قلم مو، و شکلهای اعوجاج یافته و خارج از چارچوب را با ژرفا نمایی به دور از قرار و سامان ایجاد میکردند و هرآنچه آرامش بخش و چشم نواز و متعادل بود از صحنهٔ کار خود بیرون میگذاشتند. آنها برای بیان کردن احساساتشان بدن انسان را به صورت اغراق امیز و تحریف شده ای ترسیم می کنند.
اکسپرسیونیسم از گذشتههای دور باهنرهای تجسمی همراه بوده و در دورههای گوناگون به گونههایی نمود یافتهاست. برای نمونه مکتب تبریز در نگارگری ایرانی و مکتب سونگ در هنر چین را اکسپرسیونیست هنر ایران و چین مینامند.
اکسپرسیونیسم همان گرایشی است که شاید آن بخشی از ما هم باشد چنانچه ما خویشتن را نیک بنگریم این گرایش ها به نوعی کشمکش های درونی خود می بینیم. این کشمکشها و تضادهای درونی ما هستند که اولین حالتهای احساسی ما را بر می انگیزند چیزی که ما آن را گرایش های پرشور می نامیم.
اکسرسیونیسم انتزاعی گرایشی پرشور در بیان تجریدی حالتهای احساسی است، این گرایش خیلی سریع به نخستین جنبش هنری مهم در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تبدیل شد. این جنبش در ذات خود از شیوه سورئالیسم تولد یافت. وقتی پولاک میگوید :"...هنگامی که مشغول نقاشی هستم حقیقتا نمیدانم چه کار میکنم. تنها پس از یک مدت زمان آشنا شدن و ارتباط برقرار کردن با اثر است که در می یابم چه کاری انجام داده ام. من از هرگونه تغییر یا حتی خراب کردن تصویر در کار ابائی ندارم. چرا که نقاشی نیز زندگی مالامال از تحول و دگرگونی خاص خود را دارد و من اجازه میدهم که این زندگی به راستی تحقق پذیرد. تنها زمانی که ارتباطم با نقاشی قطع می شود نتیجه کار افتضاح است، در غیر این صورت نقاشی سرشار از هماهنگی و بده بستان راحت بوده و نهایتا چیز خوبی از کار در خواهد آمد." ذهن را به ناخودآگاه می بری، آنگاه میان خودت و خودت صداقت را قرار میدهی آنوقت خودت به شکل یا رنگی تبدیل می شود و روی بوم می آید آنزمان به خودت فکر نمی کنی به صداقت هم فکر نمی کنی آن زمان اصلا فکر نمی کنی، تنها احساسی غلیظ را تجربه می کنی که دیوانه وار می خواهد از درونت به بیرون پاشیده شود... هارولد روزنبرگ مهمترین نظریه پرداز اکسپرسیونیسم انتزاعی "کنش روی بوم" را در واقع رفتار رهایی طلبانه نسبت به معیارهای سیاسی ،اخلاقی و زیبایی شناسانه می داند. همچون یک درختچه زیستن، اتفاق سبزی است که در ذهن و سر انگشتانم رخ داده و چندی است، چون جزیی از طبیعت، در یناه شاخ و برگ و لیموها، از اشتیاق رشد، سرشار گفتن از طبیعت و به نقش و رنگ کشیدن آن، ارائه ی تصویری نیست که که از جهان خارج اخذ شده باشد چرا که ما جزء متشکله ی طبیعتیم و در آن و از آن می آفرینیم. این شکل ناخود آگاهانه ی احساسات و هیجانات و تجربیات درونی، عکس العملی است به دنیای برون. در واقع اکسپرسیونیسم، نوعی کیفیت خاص است و مشمول ضابطه ی متعارفی نیست. و رفتارگرایی و حرکت انفجاری و ملایم ،سعی در ثبت یک لحظه ی آفریده شده بر اساس تخیل و یک حس فهم شده در ذهن دارد لکه های رنگ، اگر چه منشاء بی شکل دارند، ولی هنگامی که روی بوم قرار می گیرند، الزامن به شکل مبدل می گردند. و ذهنیت گرایی در موضوعات احساسی، به طور غریزی یک حالت دارماتیک ذهنی را در برخورد با طبیعت، باشدت رنگ و فرم و طرح، به وجود می آورند. نه اینکه آن را بیان کنند به عبارتی فکر با فرم و رنگ زاده می شود. و ریتم بریده و مقطع حرکات قلم مو، تشابهی مبهم با طبیعت دارند. این محصول یک آفرینش ذهنی است در عکس العمل به سرزمینی که در آن پا نگذاشته ام. سرزمینی که در آن هر ذره ای می بالد و پیچیده در آب و علف وخزه، سبز می شود. اینها تعبیر خانم نگین شهابی از آثار خویش است. آثاری که ایشان را به جستجو در بین گرایشهای خویش سوق می دهد. انگار هنرمند به دنبال چیزی است در بین رنگ های زمخت و گاهی تند، که باحسی عجولانه که بر سطح بوم قرارداده شده است انگار قلم مو شلاقی در دست گرفته و رنگها را برپیکره بوم وارد آورده باشد. حس درونی هنرمند به راحتی می توان در رنگها دید. رهایی از قید بندهای محدود کننده ( اصول و مبانی ) هنر مند نقاش را به نوعی سرکشی و ساختار شکنی وا می دارد چنانچه گاهی کمپوسییون آثار بیننده را به تامل وا می دارد. از نظر محتوایی نیز هنرمند طبیعت دست مایه مضمون آثار هنرمند است نقاش طبیعت را بهانه ای برای برگشت به خود می داند چنانچه در برخی از آثار فیگوراتیو این هنرمند به نوعی طبیعت را قالب بر انسان می بینیم.
گردآورنده: ولی محمدی بر گرفته از تاریخ هنر مدرن، نوشته :آرناسون یوروار درو هاوارد ترجمه مصطفی اسلامیه
اکسرسیونیسم انتزاعی گرایشی پرشور در بیان تجریدی حالتهای احساسی است، این گرایش خیلی سریع به نخستین جنبش هنری مهم در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم تبدیل شد. این جنبش در ذات خود از شیوه سورئالیسم تولد یافت. وقتی پولاک میگوید :"...هنگامی که مشغول نقاشی هستم حقیقتا نمیدانم چه کار میکنم. تنها پس از یک مدت زمان آشنا شدن و ارتباط برقرار کردن با اثر است که در می یابم چه کاری انجام داده ام. من از هرگونه تغییر یا حتی خراب کردن تصویر در کار ابائی ندارم. چرا که نقاشی نیز زندگی مالامال از تحول و دگرگونی خاص خود را دارد و من اجازه میدهم که این زندگی به راستی تحقق پذیرد. تنها زمانی که ارتباطم با نقاشی قطع می شود نتیجه کار افتضاح است، در غیر این صورت نقاشی سرشار از هماهنگی و بده بستان راحت بوده و نهایتا چیز خوبی از کار در خواهد آمد." ذهن را به ناخودآگاه می بری، آنگاه میان خودت و خودت صداقت را قرار میدهی آنوقت خودت به شکل یا رنگی تبدیل می شود و روی بوم می آید آنزمان به خودت فکر نمی کنی به صداقت هم فکر نمی کنی آن زمان اصلا فکر نمی کنی، تنها احساسی غلیظ را تجربه می کنی که دیوانه وار می خواهد از درونت به بیرون پاشیده شود... هارولد روزنبرگ مهمترین نظریه پرداز اکسپرسیونیسم انتزاعی "کنش روی بوم" را در واقع رفتار رهایی طلبانه نسبت به معیارهای سیاسی ،اخلاقی و زیبایی شناسانه می داند. همچون یک درختچه زیستن، اتفاق سبزی است که در ذهن و سر انگشتانم رخ داده و چندی است، چون جزیی از طبیعت، در یناه شاخ و برگ و لیموها، از اشتیاق رشد، سرشار گفتن از طبیعت و به نقش و رنگ کشیدن آن، ارائه ی تصویری نیست که که از جهان خارج اخذ شده باشد چرا که ما جزء متشکله ی طبیعتیم و در آن و از آن می آفرینیم. این شکل ناخود آگاهانه ی احساسات و هیجانات و تجربیات درونی، عکس العملی است به دنیای برون. در واقع اکسپرسیونیسم، نوعی کیفیت خاص است و مشمول ضابطه ی متعارفی نیست. و رفتارگرایی و حرکت انفجاری و ملایم ،سعی در ثبت یک لحظه ی آفریده شده بر اساس تخیل و یک حس فهم شده در ذهن دارد لکه های رنگ، اگر چه منشاء بی شکل دارند، ولی هنگامی که روی بوم قرار می گیرند، الزامن به شکل مبدل می گردند. و ذهنیت گرایی در موضوعات احساسی، به طور غریزی یک حالت دارماتیک ذهنی را در برخورد با طبیعت، باشدت رنگ و فرم و طرح، به وجود می آورند. نه اینکه آن را بیان کنند به عبارتی فکر با فرم و رنگ زاده می شود. و ریتم بریده و مقطع حرکات قلم مو، تشابهی مبهم با طبیعت دارند. این محصول یک آفرینش ذهنی است در عکس العمل به سرزمینی که در آن پا نگذاشته ام. سرزمینی که در آن هر ذره ای می بالد و پیچیده در آب و علف وخزه، سبز می شود. اینها تعبیر خانم نگین شهابی از آثار خویش است. آثاری که ایشان را به جستجو در بین گرایشهای خویش سوق می دهد. انگار هنرمند به دنبال چیزی است در بین رنگ های زمخت و گاهی تند، که باحسی عجولانه که بر سطح بوم قرارداده شده است انگار قلم مو شلاقی در دست گرفته و رنگها را برپیکره بوم وارد آورده باشد. حس درونی هنرمند به راحتی می توان در رنگها دید. رهایی از قید بندهای محدود کننده ( اصول و مبانی ) هنر مند نقاش را به نوعی سرکشی و ساختار شکنی وا می دارد چنانچه گاهی کمپوسییون آثار بیننده را به تامل وا می دارد. از نظر محتوایی نیز هنرمند طبیعت دست مایه مضمون آثار هنرمند است نقاش طبیعت را بهانه ای برای برگشت به خود می داند چنانچه در برخی از آثار فیگوراتیو این هنرمند به نوعی طبیعت را قالب بر انسان می بینیم.
گردآورنده: ولی محمدی بر گرفته از تاریخ هنر مدرن، نوشته :آرناسون یوروار درو هاوارد ترجمه مصطفی اسلامیه
اشتراکگذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/7BMMLWF
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: zanjan.hozehonari.ir