زنجان
← همه اخبار
آزاداندیشی به مثابه یک جریان»

آزاداندیشی به مثابه یک جریان»

۱۵ آبان ۱۳۹۱کد خبر: 31490۲

خلاصه سخنرانی حجت الاسلام رضا غلامی، رئیس مرکز پژوهش های علوم انسانیِ اسلامی صدرا، در جمع مدیران حوزه هنری استان ها ( شنبه مورخ 15/7/91

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین الصلاه و السلام علی رسول الله و آله الطیبین الطاهرین.
موضوع بحث اینجانب، «آزاداندیشی به مثابه یک جریان» است. در مقابل روشنفکری غربی که باید آن را یک طرز تفکر و سلوک فکری به حساب آورد، ما در جامعه اسلامی صاحب یک روشنفکری مستقل هستیم. یعنی اگر منتقد سرسخت روشنفکری سکولار محسوب می شویم، خودمان صاحب یک روشنفکری متفاوت هستیم. پس واژه روشنفکری از نظر ما مشترک لفظی است نه مشترک معنوی. با این وجود، برای اینکه همین اشتراک لفظی گاه موجب بدفهمی می شود و یا از آنجا که نمی توان اثر لفظ بر معنا را منکر شد، ترجیح می دهیم برای بیان منظور خود، از یک واژه جدید استفاده کنیم. این واژه جدید، «آزاداندیشی» است که برای نخستین بار به شکل وسیع از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی وارد ادبیات فکری ایران شده است. البته باید توجه داشت که آزاداندیشی تنها یک تریبون امن برای تحقق حداکثری آزادی بیان در محافل دانشگاهی نیست. هرچند وجود چنین تریبونی لازم است و به حق از سوی مقام معظم رهبری بر روی گسترش آن دائماً تاکید می شود لکن منظور مقام معظم رهبری نیز از آزاداندیشی، نظیر روشنفکری، یک طرز تفکر و سلوک فکری است. به بیان دیگر، روشنفکری یک روش کلان برای درست اندیشیدن است.
آزاداندیشی چهار ویژگی اساسی دارد که در ادامه به آنها اشاره می کنم : نخست آنکه، بر حریّت و آزادگی فکری پافشاری می کند. تا انسان از استقلال فکری محروم باشد، تا زمانیکه اسیر افکار دیگران باشد و در کل، عوامل گوناگونی نظیر میراث فکری گذشتگان، تمایلات قومی- قبیله ای، آداب و سنن- به صرف آنکه آداب و سنن هستند- یا شرایط زمانی و مکانی بر فکرش مسلط باشد، نمی تواند سالم فکر کند و درست نتیجه بگیرد. قرآن مجید مشرکان را که دلیل بت پرستی و شرک خود و ایمان نیاوردن به خدای یکتا را پیروی از آباء و اجدادشان معرفی می کنند، برای نداشتن آزادگی فکری سرزنش می کند و می فرماید آیا میراث فکری گذشتگان می تواند معیار حقیقت به حساب آید؟
نباید تصور کرد دوران فقدان حریت و آزادگی به سر رسیده است، خیر، امروز بیش از هر زمان بشر از نبود حریّت و آزادگی فکری رنج می کشد. در همین غرب مدرن، درست بر خلاف ادعایی که دارد، تابوهای گوناگونی ساخته شده که یک متفکر به دلیل شرایط حاکم، اجازه عبور از این تابوها را به خود نمی دهد. لیبرالیسم، سکولاریسم و خیلی دیگر از ایسم ها، امروز به تابو تبدیل شده اند و حریت و آزادگی فکری را از صاحبان فکر و اندیشه سلب کرده اند.
ویژگی دوم آزاداندیشی، ضدیت با «تحجر» است. البته باید توجه داشت که نبود حریت و آزادگی فکری هم خالق نوع خطرناکی از تحجر است؛ با این حال به دلیل اهمیت بحث مبارزه با تحجر، این موضوع را در قالب ویژگی دوم مستقلاً مورد بحث قرار می دهیم. بر خلاف تحجر که بسته فکر می کند، حاضر به ارتباط و تعامل با سایر افکار نیست، باب تحول و تکامل فکری را مسدود ساخته و در یک کلام، حوزه اندیشه را در وجود انسان و به تبع آن، جامعه، به یک مرداب تبدیل کرده است، آزاداندیشی با محدود کردن اندیشه کنار نمی آید لذا نقطه پایان یا خط قرمزی برای اندیشه ورزی قائل نیست. آزاداندیشی اهل ارتباط، تعامل و هم افزایی فکری با دیگر افکار است. آزاداندیشی، مشتاق تضارب و تعاطی افکار و اتباع احسن است. « الذین یستعمون القول و یتبعون احسنه»؛ و در یک کلام، آزاداندیشی حیات خود را در گرو جریان داشتن، تحول دائمی و رشد و تکامل می داند. بر این اساس، طبیعی است که آزاداندیشی ترسی از مواجهه با دیگر افکار ندارد بلکه بر عکس آغوش خود را برای مواجهه با سایر افکار باز می کند. لذا همچنان که شهید مطهری و سایر بزرگان گفته اند، ما به ظرفیت علمی و سعه صدر بی نظیر مکتب خود باور داریم لذا هیچگاه از ظهور شبهات فکری-دینی یا شکل گیری چالش های اندیشه ای هراسی نداریم بلکه از آن استقبال می کنیم. این شبهات و یا چالش ها، می تواند اندیشه ما را واکسینه کند و به تقویت دیدگاه ها و پر شدن خلأها بینجامد. البته روشن است که از نظر ما، طرح شبهات آن هم به شیوه تبلیغی برای عناصر ناآگاه یا کسانی که اهل مطالعه تخصصی نیستند هنری به حساب نمی آید بلکه نوعی ظلم فکری است اما طبیعی است آن کسی که اساساً قصد تعاطی و تضارب افکار ندارد بلکه در پوشش علم، به دنبال کار سیاسی است، از آمدن به مجامع علمی و بحث آزاد با متخصصین طفره می رود.
ویژگی سوم آزاداندیشی این است که هرگونه انحصارگرایی در حوزه منابع شناخت را رد می کند. لذا بر خلاف تجربه گراها که فقط منبع حس و تجربه حسی را در فرایند تفکر و کسب معرفت به رسمیت می شناسند و سایر منابع را فاقد وجاهت و اعتبار معرفی می کنند، آزاداندیشی، عقل کلی و برهانی که مبتنی بر فطرت انسان است را یکی از منابع اساسی شناخت خدا، هستی، جهان، انسان، و مجموعه مسائل مربوط به انسان می داند. از نظر ما، در شرایطی که فلسفه های جدید قادر به پاسخگویی به دهها سئوال اساسی انسان درباره خلقت، خدا، رابطه خدا و انسان، روح، مرگ، زندگی پس از مرگ و غیره نیستند، و زندگی انسان را بر پایه ظن و گمان استوار می کنند، فلسفه اسلامی با همه تنوعی که در درون خود دارد، قادر به پاسخگویی و استوار ساختن زندگی انسان بر روی قطعیت و یقین است. به تعبیر قرآن مجید، «ان الظن لا یغنی من الحق شیئاً» یعنی نمی توان با تکیه بر حدس و گمان به حقیقت دست یافت و تا زمانیکه دستگاه فکری بشر بر روی حدسیات استوار است، بشر به حقیقت دست نخواهد یافت.
امروز بشر مدرن در اثر این انحصارگراییِ روشنفکرمآبانه، خود را از فهم بخش عمده ای از حقایق عالم محروم کرده است و به نظر اینجانب گسترش روزافزون «نیهیلیسم» در غرب را باید در این واقعیت جستجو کرد. وقتی انسان قادر نباشد جایگاه و هویت خود را در هستی درک کند، زندگی خود را منحصر در این دنیا ببیند، مرگ را پایان همه چیز تلقی کند و علایق خود را- نظیر عُلقه کودک به اسباب بازی- به علایق بی ارزش دنیوی محدود کند، طبیعی است که پوچ گرایی، مانند یک قده سرطانی، روان او را کاملاً منهدم خواهد ساخت.
در نقطه مقابل، آزاداندیشی از منطق مستحکم و جامعی برخوردار است و ضمن آنکه می تواند خود را از سطحی نگری و ظاهر بینی که آفت تفکر است نجات بدهد، قادر است با شکست انحصار در منابع شناخت، و بهره گیری صحیح از همه منابع- از جمله منبع حس- به نیازهای فکری بشر پاسخ های محکم و باورساز ارائه کند.
باید توحه داشت، گرچه منبع وحی بر همه منابع معرفت برتری دارد اما اضافه شدن این منبع به سایر منابع شناخت نیز محصول آزاداندیشی است. به بیان دیگر، دست یابی بشر به این منبع منحصربفرد، جز از طریق بهره برداری از منبع عقل کلی و برهانی یا عقل فطری ممکن نیست هرچند منبع حس نیز در جای خود مکمل و مویّد منبع عقل فطری برای اثبات حجیت منبع وحی محسوب می شود. بر همین اساس، ضدیت ما با سکولاریسم یک ضدیت عقلانی است که در بستر آزاداندیشی رخ می دهد و این واقعیت مهمی است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
ویژگی چهارم آزاداندیشی این است که خود را عامل اساسی رشد و تکامل انسانی می داند بنابراین، با اخلاق و ارزش های مشترک فطری که وجه ممیزه انسان و حیوان محسوب می شود، پیوندی ناگسستنی دارد. عرض شد پیوند ناگسستنی، چراکه از نظر ما پیوند آزاداندیشی با اخلاق پیوند تضامنی نیست بلکه پیوند اندماجی است. این پیوند بر یک قاعده مهم استوار است که می گوید، سلامت عقل و فکر در گرو سلامت فطرت است و سلامت فطرت در گرو پاکیزگی فرد و جامعه از آلودگی های سه عنصر قدرت، غضب و شهوت است و تنها ایجاد تعادل در این سه عنصر بوسیله اخلاق است که می تواند پاکیزگی فردی و اجتماعی و به تبع آن، سلامت فطری را ایجاد کند. با این وصف، اگر در تاریخ اندیشه اسلامی مروری داشته باشیم، اثر یا انگیزه ای از ظهور تفکرات ماکیاولیستی و شبه ماکیاولیستی که باید آن را ننگی تارخی برای روشنفکری غربی دانست پیدا نمی کنیم. جهت حرکت آزاداندیشی تایید و گسترش فضائل و ارزش های انسانی است و لذا محال است که از آزاداندیشی دیدگاهی بر خلاف این فضائل و ارزش ها متولد شود. این در حالی است که طی قرون گذشته متفکران متجدد و روشنفکر با تمام توان در خدمت نظام سرمایه داری و سیاست های غیر اخلاقی این نظام بوده اند و لذا کسی نمی توان نقش و سهم عمده اندیشمندان غربی را در بوجود آمدن شرایط بحرانی امروز غرب انکار کند. در ایران خودمان هم همینطور است. شما ملاحظه کنید که روشنفکران غربزده ایرانی، همواره پنهان و آشکار مدافع استبداد داخلی و خارجی بوده اند و از هرگونه تئوری پردازی و جانبداری افراطی برای تداوم استبدادگرایی در لباس آزادی و آزادی خواهی کوتاهی نکرده اند.
آنچه عرض شد، ویژگی های عمده آزاداندیشی بود. البته بحث درباره مختصات آزاداندیشی و تفاوت های آن با روشنفکری سکولار بحث مفصلی است که باید در جای خود به آن پرداخت.
در ادامه، بحث اینجانب متوجه «جریان» آزاداندیشی است. ما معتقدیم آزاداندیشی یکی از عوامل اساسی در پیشرفت کشور در همه ابعاد خصوصاً بُعد فرهنگی است و این عامل اساسی، زمانی نقش خود را ایفا خواهد کرد که در رگ های جامعه خصوصاً در رگ های عضوهای نخبگانی جامعه جاری و ساری باشد. بر خلاف تصور رایج، مرکز فرماندهیِ فکری جامعه حکومت نیست. البته حکومت نیز در این زمینه سهم مشخصی دارد لکن این نخبگان یک جامعه هستند که از چنین جایگاهی برخوردارند و لذا جاری شدن آزاداندیشی در رگ های جامعه نخبگانی یک ضرورت است. باید توجه داشت، جاری شدن روشنفکری سکولار در رگ های جامعه نخبگانی، برای ما حاصلی جز عقب گرد و پس رفت ندارد. البته با ظهور انقلاب اسلامی، روشنفکری سکولار از متن به حاشیه رفت و به جز چند برهه زمانی که تلاش شد آن را از حاشیه خارج کنند، اغلب در حاشیه بوده است لکن همین میزان نفوذ روشنفکری غربگرا در رگ های جامعه نخبگانی- به دلیل سمومی که از خود پراکنده می کند- نیز مضر است. لذا ما باید علاوه بر اینکه روشنفکری سکولار را با نقد عالمانه و منصفانه از رگ های جامعه نخبگانی خارج کنیم، آزاداندیشی را در این رگ ها جاری و ساری نماییم. این وظیفه اساسی ماست. اصولاً یکی از انگیزه های اینجانب برای طرح این موضوع در جمع شما به خاطر نقش ممتاز و بی نظیری است که هنر و ادبیات برای جاری ساختن آزاداندیشی در رگ های جامعه نخبگانی بر عهده دارد. اگر تاریخ بعد از رنسانس تا اواخر قرن هجده میلادی را مرور کنید، تایید خواهید کرد که هنر و ادبیات، بیشترین سهم را در جا انداختن روشنفکری غربی در اروپا و امریکای شمالی و سپس سایر مناطق جهان داشته است. ما هم باید از ظرفیت بالای هنر و ادبیات برای جاری کردن آزاداندیشی در جامعه خودمان و حتی بیرون از جامعه خودمان، استفاده کنیم. چرا امروز نباید تئاتر ها و فیلم هایی ساخته شود که هدف آن پاسخ به سئوالات انسان درباره مبداء و معاد باشد؟ چرا نباید رمان های تولیدی ما به دنبال درگیر کردن اندیشه مخاطب با مسائل کلیدی حیات باشد؟ ما در گذشته خصوصاً اوائل پیروزی انقلاب اسلامی با این نوع محصولات هنری کم و بیش روبرو بودیم؛ در واقع، درگیری های فکری آن دوران و رونق گرفتن اندیشه، در گرایش هنرمندان و اهل قلم به این عرصه موثر بود؛ اما هرچه گذشت از تعداد این آثار کاشته شد. در واقع، در این سال ها نه انگیزه قوی ای برای ورود به این موضوعات در میان هنرمندان و اهل قلم ایجاد شده است و نه توان فکری قوی در آنها برای ورود و خروج موفق در این موضوعات وجود داشته است. نتیجه این است که ما ناخواسته در حوزه هنر و تا حدی ادبیات، به سطحی نگری شدید و شوخی گرفتن حیات فردی و اجتماعی دچار شده ایم و حاذبیت های دنیای مدرن و مشغله های کاذبی که این دنیا برای انسان ها ایجاد کرده، ما را از دیدن خیلی از واقعیت ها محروم کرده است. بر همین اساس، بخش قابل توجهی از آثار هنری و ادبی ما خواسته یا ناخواسته و البته غالباً با حفظ ظاهر، به مروج فرهنگ و سبک زندگی منحط غربی تبدیل شده است.
برای اینکه شرایط فعلی را تغییر بدهیم کارهای متعددی باید انجام شود. یکی از کارها این است که خود ما یعنی مدیران فرهنگی و هنری کشور با عرصه فکر و اندیشه اُنس و الفت دائمی پیدا کنیم. تا مدیران دغدغه فکری نداشته باشند و یا دغدغه های فکری خود را نادیده یگیرند، معلوم نیست میان فرهنگ و هنر و آزاداندیشی ارتباط وثیقی بوجود آید. چه تعداد از مدیران برای این عرصه وقت جدی می گذارند و حتی حاضرند در این راه زحمت بکشند؟ در قدم بعد، باید نیروها با حوزه فکر و اندیشه مأنوس شوند. هم نیروهای مدیریتی و هم نیروهای مولّد خصوصاً جوانانی که در مرحله تربیت قرار دارند. ما در گذشته حلقات بحث و گفتگوی آزاد داشتیم و به صورت هفتگی و زیر نظر یک استاد نیروها مسائل فکری خود را مطرح می کردند و پاسخ خود را نیز می گرفتند اما الان چرا نباید این حلقات وجود داشته باشد؟ در گذشته مطالعه کردن برای یک عنصر فرهنگی و هنری از نان شب واجب تر بود اما الان چه اتفاقی افتاده که بعضی نیروهای فرهنگی و هنری در طول یک سال حتی یک کتاب جدی را هم به پایان نمی رسانند؟ در گذشته خیلی از نیروهای ما از اساتید و علماء سیر مطالعاتی می گرفتند و مطالعه منظم داشتند اما الان اینگونه نیست. ما نیروهای انقلاب را از جهت فکری رها کرده ایم و بعد توقع داریم ریزش هم نداشته باشیم!
گام بعدی این است که نشان دهیم آزاداندیشی قادر است مسائل ما را- حتی مسائل کاربردی جامعه را- پاسخ بدهد و حقیقتاً یک «شاه کلید» برای باز کردن قفل های بزرگ است. این کار موثرترین کاری است که ما می توانیم برای جاری کردن آزاداندیشی در رگ های جامعه انجام دهیم. باید نشان بدهیم که منابع فکری عظیم ما فقط برای گذاشتن روی تاقچه و ساختن پیشینه تاریخی نیست بلکه می تواند به نیازهای امروز نیز پاسخ دهد. این در شرایطی است که به برکت انقلاب، تولید فکری خصوصاً در حوزه های علمیه چندین برابر تولید فکری طی چند قرن اخیر بوده است اما حجاب معاصرت مانع از شناخت این واقعیت شده است.
در حقیقت نشان دادن ظرفیت آزاداندیشی برای پاسخگویی به نیازهای روز، همان اتفاقی است که باید برای بهره گیری از ظرفیت آزاداندیشی برای پیشرفت کشور بیفتد تا بتوانیم از اسارت مدل های غربی توسعه و جبری که ظاهراً برای عبور از مسیر غربی برای پیشرفت ایجاد کرده اند خلاص شویم.

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://zanjan.hozehonari.ir/s/E6YKP2U

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: zanjan.hozehonari.ir